محمد تقي جعفري
261
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
فرويد پيوسته ، تا حد پستترين گرايش حيوانى تنزل مىدهند ونامش را عشق مىگذارند . بار ديگر بگوييم : راه هموار است وزيرش دامها قحطى معنا ميان نامها لفظها ونامها چون دامهاست لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست 13 - زيبايى وجاذبيت معشوق كه بدرجه مطلق رسيده وعشقى در عاشق به وجود آورده است ، عظمت خلاقيت روح عاشق است كه از ذات خود در آورده به معشوق چسبانده وعشق به آن مىورزد شايد هيچ عاشق دل باختهاى اين حقيقت را كه عنوان مبحث قرار دادهايم ، نپذيرد ، زيرا عشاق از هر نوع كه باشند ، با يقين به اين كه در عالم هستى و در خارج ذات خود يك معشوق پيدا كردهاند كه زيباى مطلق و داراى كمال مطلق است ، به او عشق مىورزند . به عبارت روشنتر هر عاشقى يقين واعتقاد دارد كه موضوعى را در خارج پيدا كرده است كه زيباترين زيبايان وكاملترين كاملها است واو مىخواهد آن زيبا وكامل را جزء خود يا خود را در آن معشوق كه خارج از ذات او است فانى بسازد ولى بىنوا نمىداند كه زيبايى و كمال محدود خارجى كه با يك تحليل دقيق حد اقل داراى آن قدر زشتىها است كه نمىگذارد زيبايى و كمال معشوق به حدى از مطلق برسد كه خريدار جان مطلقش باشد ، لذا اين خود عاشق است كه تمام زيبايىها وكمالات را در مقام والاى روح دارا بوده و از بهره بردارى از درون خود عاجز وغافل گشته و آنها را در يك جا جمع نموده به صورت مطلق در مىآورد و اين عظمت وزيبايىها وجاذبيت روانى خود را به معشوق مىچسباند وسپس به او عشق مىورزد آنجا كه جلال الدين مىگويد : چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش * چو دو دست نو عروسان تر و پر نگار بادا ( 1 )
--> ( 1 ) ديوان شمس تبريزى ، ابيات قبلى فوق چنين است : چمنى كه تا قيامت گل او به بار بادا * صنمى كه بر جمالش دو جهان نثار بادا ز پگاه مير خوبان به شكار مىخرامد * كه به تير غمزهء او دل ما شكار بادا .